تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل

چشمه ی سلسبیل

 

اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوانها          نگشتی تا قیامت نو،خط شیرازه،دیوانها

 

بسم الله مطلعمان بود.مطلعی که تا همیشه نو خواهد کرد و تازه این کارمان را.

به نام الله و به نام قرآن افتتاح کردیم.

در این دهر پر قهر انسان را صدا زدیم و هل اتی را جستجو کردیم.

یادآور شدیم همه ی به فراموشی سپرده شده ها را...

یادآور شدیم هیچ بودن انسان را...

یادآور شدیم چگونه خلق شدنش را و راز این خلقت را...

 

گفتیم که رب مهربان و مقتدر عاشق مخلوق خود است و عاشق تر می شود اگر او در

مسیر انتخاب راه صواب را برگزیند.

و گفتیم رب مهربان و مقتدر بهشتش را به پایمان خواهد ریخت اگر انتخابمان

باشد صواب.

 

یادآور شدیم خود را و شما را که اگر ببخشیم و مطلبیم انعامی،عالی ترین انعام

چشم انتظارمان خواهد بود.

 

یادآور شدیم خود را و شما را که شراب طهور قرب الوهیت نصیبمان خواهد شد اگر 

صابرباشیم و شکیبا...

 

جرعه نوش سلسبیل خواهیم شد اگر انسان باشیم...

 

امید که کار چند ماهه ی ما راهگشا بوده باشد برای جویندگان انسانیت و طالبان تسنیم.

حکایتی است که هرگز مدروس نگردد و همواره مصفا باشد...

 

الهه آرانیان و سیده فاطمه سعادت دار

مشهد الرضا-خراسان رضوی

تابستان و پاییز ۱۳۸۶

 

                                      TinyPic image

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:3  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

۶.مزاج:
آنچه با چیز دیگر آمیخته شود.به هر یک از آن دو مزاج گفته می شود.ترکیب آمیختن آنچه آمیخته می شود.آن چیزی است که مخلوط می شود.طبیعت.این کلمه سه بار در قرآن مجید آمده است ومزج به فتح میم به معنی اختلاط و ترکیب دو چیز است با هم.اما این کلمه در قرآن مجید نیامده است."مزاج" در کلمه ی زنجبیل و تسنیم ضمن آیه آمده است.


۷.کاس:
بالفتح ظرفی را گویند که در آن نوشیدنی باشد.راغب گفته اطلاق این لفظ بر ظرف تنها و مشروب تنها هم صحیح است.ضمن آیه دز کلمه ی "دهاقا" و زنجبیل آمده است.این کلمه شش بار در قرآن مجید آمده است.ثعالبی گفته کاس گفته نمی شود مگر موقعی که در آن شراب باشد.

۸.قواریر:
جمع قاروره است به معنی آبگینه ،شیشه، بلور.

۹.قطوف:
بالضم به معنی بارهای درخت.میوه ها خوشه های انگور.مفرد آن قطف:بریدن و چیدن
قطوفها دانیه:حاقه/23 در بهشت برین که میوه های آن همیشه در دسترس است و نیز در سوره ی انسان/14

۱۰.قمطریر:
سخت دشوار بسیار سخت.ابوعبیده و مبرد گفته اند به معنای صعب و شدید است.انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا.انسان/10.تنها در این سوره آمده است.ما از قهر پروردگار خود در روزیکه از رنج و سختی آن رخسار خلق درهم و غمگین است می ترسیم.ابن عباس گفته در این روز که روز قیامت است عبوسی کافران به حدی برسد که قطرات عرق از میان چشمان آنها چون قطران جاری شود.در کشاف مذکور است که وصف یوم به عبوس مجاز است به دو طریق یکی آنکه موصوف است به صفت اهل آن که اشقیا هستند.دوم آنکه مشبه است در شدت ضرر و هول به اسد عبوس یا شجاع باسل.

منبع:

فرهنگ لغات قرآن-دکتر محمد قریب


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:56  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

 

و این سوره الانسان به مکه فرو آمده است و اول این سوره اندر کار آفریدن پدر ماست آدم علیه اسلام که خدای عزوجل جبرئیل را فرمود که:برو و از روی زمین چهل گز بردار و بیاور که من از آن خلقی خواهم آفرید و جبرئیل بیامد و انجایگاه که خانه ی کعبه است میان جهان خواست که پر فرو بردارد و گل بردارد.زمین سوگند برو نهاد و بازگشت و گل برنداشت.پس میکائیل را بفرستاد و همچنان زمین سوگند برو نهاد و بازگشت و هم برنداشت.پس عزریاییل را بفرستاد و همچنان زمین برو سوگند نهاد و عزریاییل گفت که من فرمان حق تعالی بهپسوگند تو بندهم.پس پر فرو برد و چهل گز از روی جمله ی زمین برداشت.

 

و خدای عزوجل مرآدم را از آن گل بیافرید و آن کالبد او مدت چهل سال چنان اوکنده بود.چنان که گفت حین من الدهر و حین چهل سال باشد.آنگه گفت لم یکن شیدا مذکورا.گفت که هیچ ندانست که او چگونه باشد و بچه لون باشد.پس چون چهل سال بگذشت جان بدو جفت گردانید و صورتهای او همه پیدا آمد.و این قصه در سوره البقره بشرح گفته آمده است.پس جزای آن پیدا کرد و گفت:ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:54  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

 

"سقیهم ربٌهم شرابا طهورا"

 

هر کرا امروز شراب محبٌت نیست فردا او را شراب طهور نیست.امروز شراب محبٌت از کاس معرفت میاشامند و فردا شراب طهور در حضرت ملک غفور می نوشند.امروز شراب محبٌت در بهشت عرفان و فردا شراب طهور در بهشت رضوان.بهشت عرفان امروز دل عارفانست دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت اشجار تسبیح و تهلیل انهار تقوی و توکٌل دور و قصور از علم و زهد غرفه و منظر از صدق و یقین رضوانش رضا بقضا.هر کرا امروز فردوس دل او آراسته بطاعت و عبادت بود.فردا او را فردوس رضوان بود.آن فردوس که دیوار او از زر و سیم زمین او یاقوت و زبرجد تربت از مشک و عنبز انهار آب و شیر و می و عسل شراب تسنیم و رحیق و سلسبیل طعام لحم طیر بر مائده ی خلد خدمتگاران ولدان و غلمان غمگسار حورا و عینا رفیقان حبیب و خلیل حریفان شهدا و صالحین.نشستنگاه مساکن طیٌبه تکیه گاه سرر مرفوعه تماشاگاه مقعد صدق  و حظیره ی قدس.نظاره گاه جمال و جلال حق.فردا همه ی مومنان حق را به بینند امٌا هر یکی بر قدر شناخت خویش بیند.

 

پیر طریقت گفت:در دیدار بانبازی چه لذت بود؟مجلسی باید از زحمت اغیار خالی و دوست متجلی و نگرنده در دیده فانی.آن چشم که درو نگرد هرگز فرا کرده نبود.آن دیده که او را دید بر آن دیده تاش نبود.خوانده ی او هرگز بدبخت نبود.نزدیک کرده ی او را در دو گیتی جای نبود.مصحوب او را ببهشت حاجت نبود.مست او را جز ازو ساقی نبود."وسقیهم ربٌهم شرابا طهورا"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 9:21  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

 

" انٌ الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا"

 

براستی که نیکان و نیک مردان فردا در بهشت شراب می آشامند از جام لطف شرابی برنگ کافور ببوی مشک شرابی براندازه ی بایسته نه از قدر بایست چیزی کاسته و نه افزونی بسر آمده.کاسته و دربایسته هر دو عیب است و بهشت از عیب رسته.

 

 

"عینا یشرب بها عباد الله یفجرٌونها تفجیرا"

 

 

چشمه ای از بوم بهشت روان و فرمان بهشتی بدو روان می رانند آن را چنانکه می خواهند آنجا که خواهند.در بالا و در نشیب بر قصور و غرف بر فرش و بساط بر سندس و اسبرق روان دریابنده و رونده و بیجان نه جامه ازو تر نه او را بر هیچ کدر گذر.چشمها بر هم گشاده کافور در زنجبیل و زنجبیل در کافور.این از برودت رسته و آن از حرارت دور.هر یکی بر حدٌ اعتدال بداشته.نه مصنوع خلق و نه از خلق دریغ داشته.شراب بی کدر شارب بی سکر.ساقی دیده ور.شراب انس در جام قدس در مجلس وجود بر بساط شهود از دست دوست در عین عیان بی هیچ زحمت در میان.ای جوانمرد شراب آن شرابست که دست غیب در جام دل ریزد.دیده ی جان نوش کند:

 

واسکر القوم دور کاس                                    و کان سکری من المدیر

 

قومی را شراب مست کرد و مرا دیدار ساقی.لاجرم ایشان در آن مستی فانی شدند و من درین مستی باقی.

بزرگی را بخواب نمودند که :معروف کرخی گرد عرش طواف می کرد و ربٌ العزٌه فریشتگان را می گفت:او را شناسید؟-گفتند:نه-گفت:معروف کرخی است.بمهر ما مست شده تا دیده ی او بر ما نیاید هشیار نگردد:

 

آن را که به دوستی ورا مست کنند                    عالم همه در همٌت وی پست کنند

در دوستیش نیستیی هست کنند                          آنگه بشراب وصل سرمست کنند

 

شراب دو است:یکی امروز یکی فردا:امروز شراب ایناس و فردا شراب کاس.امروز شراب از منبع لطف روان فردا شراب طهور از کف رحمن.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:50  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

business article
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*