تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل

چشمه ی سلسبیل

                                                        

                                   TinyPic image 

 

هوالحی

 

بهشت آنجاست که به حضور خدای حی آگاهی.

 

بهشت آنجاست که ساده می نگری ساده می شنوی و ساده می نمایی.

 

بهشت آنجاست که درگیر فلسفه و منطق نیستی.

 

بهشت آنجاست که از بین میلیاردها عدد تنها یک را می پذیری.

 

بهشت یعنی از دست هشتن رها بودن رها کردن و به ره آمدن زیرا آنان که به

 

یک رسند به رهایی می رسند.

 

بهشت آنجاست که در حال زیست می کنی.

 

آنجا که بی حال نیستی بهشت است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:18  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                                TinyPic image

4.زنجبیل

کمابیش همه ی ریشه شناسان پارسی بودن آن را پذیرفته اند.جفری زبان سریانی را میانجی درآمدن کلمه به تازی دانسته است و آن را کلمه ای کهن می داند.ریخت نخست این کلمه در پهلوی به نگرش جفریrβsingaبوده است.ولی دکتر فریدون بدره ای در پیش گفتار کتاب جفری یادآوری می کند که rβsingiبا روی های ارمنی و یونانی کلمه هماهنگ تر است.از سوی دیگر به نظر می رسد که یک روی دیگر کلمه به ریخت rβsinga که به rβzingaدگرگون شده است.گویا روی یونانی sιρεβιγγιζمیانجی این دگرگونی بوده است.

 

 

 

5.کافور

این کلمه از زبانهای ایرانی به یونانی سریانی و آرامی و ... راه یافته است و در تازی به ریختهای کافور قافور قفور به کار رفته است.در پهلوی این کلمه به ریختkpr به کار رفته است.

اگرچه در جامعه های کهن تازی نیز این کلمه پیدا می شود ولی گویا آنچنان در میان تازیان این ماده شناخته نبوده است.آن چنان که بلاذری می گوید تازیان به هنگام گشودن مداین انبارهای کافور را انبار نمک پنداشته بودند!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 17:19  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                           TinyPic image 

1.استبرق

 

طبرسی در مجمع البیان گوید کلمه ی استبرق فارسی است و اصل آن "استبره" است.(جلد ششم/دیمه ی 267)

آرتور جفری نیز در نسک خود ریشه ی آن را پارسی می داند که واکه ی "ک" در استبرک پارسی میانه به "ق" گوهریده و در تازی به ریخت "استبرق" در آمده است.

 

2.سندس

 

از گذشته این کلمه را کلمه ای ناتازی می دانستند و از آنجایی که در یک آیه از قرآن با "استبرق" آمده است آن را کلمه ای ایرانی می دانستند.ریشه ی این کلمه بر بسیاری از دانشمندان شناخته شده نبود.ولی تحقیقات نو نشان می دهد که در یک نوشته ی سغدی میانه هم آمده است و به گاس(=احتمال) بالاریخت پارتی آبشخور ریخت قرآنی بوده است.این کلمه به ریختsndws در یک نوشته ی سغدی آمده است.

 

3.زمهریر

محمد معین در اینباره چنین می نگارد:زمهریر ترکیب شده از "زم"(ریشه پهلوی zam و به معنی سرد)+هزیر.زم در کلمه های زمستان زامیاد و زمین هم به کار رفته است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 9:58  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                                 TinyPic image    

نازنين! حالا ديگر دنيا به جايي رسيده است كه بايد براي زنده شدن آدم ها «فاتحه» خواند! هم چنين بايد «بقره اي» را ذبح كنيم و گوشتش را بين همه ي گرسنگان دانايي تقسيم كنيم. مي بايد «آل عمران» را به ياري بطلبيم تا شبانه شبيخون صهابنه و استعمارگران را به روز خون آنان تبديل سازيم.

اكنون همه ي زنان عالم بايد با «نساء» ملاقات كنند. اصلاً امروز جهان گرسنه ي «مائده» هاي غيبي است. و هنوز «انعام» استعمار دارند به سوي ملت ها لگد پراني مي كنند.

 بسياري از كساني هم كه توان رفتن به بهشت معنويت را ندارند و از غرق شدن در درياي ماديت هم نگرانند، فعلاً در «اعراف» گرد آوري مال و آمال، به سرگيجه اي عجيب مبتلا شده اند!

عده اي به نظر كردن«انفال» اشتال دارند و بدان مي نازند. و چنان از كار خويش احساس رضايت مي كنند كه انگار هيچ نيازي به «توبه» هم ندارند. ماهي طمع، چنان «يونس» جان عده اي را بلعيده است كه «هود» هدايت را به هيچ روي پذيرا نيستند.

اكنون، زليخاييان جهان مي خواهند «يوسف» هاي جوان را در دام خويش اسير كنند. صداي رعد تهاجم به حريم و حرم ابراهيم هم چنان به گوش مي رسد. اصحاب «حجر» پيام دهندگان درستي و راستي را افرادي صالح نمي دانند. وجود نخلستاني از «نحل» براي شيرين كردن كام ترش رويان و ترش خويان، ضرورت دارد.

«بني اسراييل» هنوز هم بهانه جوياني بيش نيستند كه از شر آنان بايستي به «كهف» پناه برد. رودخانه ي اشك هاي «مريم » مقدس، از جفاي مدعيان دوستي وي، روان است. هنوز هم «طاها» سرور «انبيا» ي جهان است. «حج» ما، بي گمان زيارت هشتمين آفتاب درخشان است.

«مؤمنون » هماره گرد «نور» مي چرخند و «فرقان» را بر ديده و دل مي گذارند. «شعرا» حتي براي «نمل» هم يم توانند برشي از يك مثنوي بلند، يا قصيده يا رباعي بسرايندو با دست خود، به پاي چاپ برسانند! اما هرگز، همه ي داستان نويسان هم قادر نيستند فصه اي بپردازند كه از «قصص» داستان تر باشد!

باز، عده اي هم هستند كه براي خودشان خانه ي «عنكبوت» اجاره كرده اند و فرق ري و «روم» را نمي دانند. بدون شك در هر يك از لقمه هاي «لقمان» پندي نهفته است كه تنها ذايقه هاي سالم، آن ها را تشخيص مي دهند. آنان كه عظمت قبله را درك نمي كنند، بي گمان «سجده» براي غير خدا را هم ترك نمي كنند!

چه كسي مي گويد كه همه ي «احزاب» نبايد به اساسنامه ي خداي واحد گردن بنهند؟ آيا از سرگذشت قوم «سبأ» نمي توان فهميد كه مرگ انسان در دل زندگي او و زندگي اش در دل مرگ وي نهفته است؟

آن كس كه در پيشگاه «فاطر» آسمان و زمين خم نمي شود، در كدام لحظه مي تواند عاري از غم شود؟ ما بايد اين را بدانيم كه‌ «ياسين» همه ي روشنايي دنياست و همه ي «صافات» در برابر ما ايستاده اند تا نقطه هاي پر نور مبدأ و معاد را به ما بياموزند! «ص» هم رمزي است كه خداوند با آن به ما تلگرام زده و پيام داده است. دعا كنيم كه هماره از «زمر» آنهايي باشيم كه به راستي «مؤمن» هستند.

چه خوب است مسلمانان سراسر جهان اسلام، نگاهي به «فصلت» بيندازند و جمع و جور شوند! مجالس «شورا» پيوسته بذر هم فكري و همدلي و اتفاق را در دل ها بيفشانند و از ايجاد تفرقه بپرهيزند.

اگر غفلت بورزيم و تنها به «زخرف» دنيا روي آوريم، «دخان» اين گرايش به چشم خودمان مي رود. آن گاه ، وقتي كه«جاثيه » شويم، چگونه مي خواهيم جواب پس بدهيم؟!

همواره بايستي مواظب باشيم كه در «احقاف» كردار خويش، گرفتار عذاب و عقاب نشويم. البته «محمد» (ص) همه ي راه هاي «فتح» را به ما آموخته است. فقط بايد از «حجرات» تيره ي خود خواهي و ناداني بيرون بياييم و با خدا آشتي كنيم، تا با گوشه هايي از رموز خداوندي در زمين آشنا شويم و بفهميم كه او با «ق» چه قراردادي با ما بسته است!

سرانجام، يك روز همه ي جهان به دست «ذاريات» سپرده مي شود. چه «طور» باشد، چه «نجم» ، چه «قمر»

بديهي است كه خداي «رحمن» در هر «واقعه» به انسان نظر دارد، ولي ما هم بايد لايق نگاه او باشيم و بدانيم كه بدون خواسته ي آن لايزال لم يزلي، نه «حديد» استوار مي ماند و نه ريشه ي بيد در زمين مي پايد!

راستي، آيا مي دانيد كه «مجادله»، نجوا و در گوشي، پايه هاي همزيستي مسالمت آميز را سست مي كند؟ همين طور بايد به ياد داشته باشيم كه اگر به فكر «حشر» باشيم، هر كتاب و كلامي را نشر نخواهيم داد. بدون ترديد همه ي ما ممتحن و «ممتحنه» هستيم. همه ي ما بايد در كلاس هاي آزمايشي خداوند، نمره ي قبولي بياوريم.

بياييد «صف» در صف، به سوي معنويت «جمعه» روي آوريم و در بركه ي بركت ايام الله به تن شويه بنشينيم. بي گمان روي آوردن به «منافقون» برآيندي جز «تغابن» براي ما، در بر نخواهد داشت.

سعي كنيم كالاهاي اساسي معنويت را «طلاق» ندهيم، ايمان و ارزش ها را «تحريم» نكنيم و هنگامي كه در «ملك» خداوند قدم و «قلم» مي زنيم به مسئووليت خطير خويش، بيش از پيش بينديشيم.

به يقين، «حاقه» حقيقتي مسلم است . جاي هيچ انكاري نيست كه تا از «معارج» بهره ور نشويم، نمي توانيم به «نوح» دست رسي پيدا كنيم! انس و «جن» همه بايد به نداي «مزمل» گوش بسپارند و از «مدثر» نشانه هاي قيامت را بپرسند.

«دهر» همواره «مرسلات» فراوان و «نبأ» زيادي براي همگان به ارمغان مي آورد. دعا كنيم كه هرگز «نازعات» زشتي ها و بدي ها نباشيم. هيچ گاه ديده بر خوبي ها نبنديم تا به ملامت «عبس» گرفتار نياييم. زمان را هم به عبث از دست ندهيم و زمنيه ي خوبي ها را از جبين زمين نزداييم!

يادمان باشد كه «تكوير» و «انفطار» در پيش روي ماست. حواس مان را به هوس هامان نسپاريم!

گران فروشان و «مطففين » هم به خاطر داشته باشند كه زمان «انشقاق» فرا مي رسد. آن وقت، حساب و هندسه ي آن ها را كف دست شان مي گذارند!

«بروج» همچنان در جاي خود هستند و «طارق» قادر است رخ والاي «اعلي» را به همه بنماياند. روز موعود، «غاشيه» است و هيچ كس نمي تواند دم پايي فرار بپوشد و از قرار بگريزد! «فجر» هم كه بدمد، هر «بلد »ي با نور «شمس» ديده بوسي مي كند و آن گاه كه دوباره «ليل» فرا رسد، در پي آن نوبت «ضحي» خواهد بود!

خداوند به همه ي ما ، هديه ي «انشراح» بدهد و از ميوه ي سوگند خورده ي «تين» كام يقين همگان را شيرين كند. اين انسان خوار و خرد، اين «علق» بايد «قدر» شناس همه ي نعمت ها باشد. دل و انديشه اش را به «بينه» بسپارد، تا در «زلزال» شبهات، پاهاي پايداري اش او را بر جاي نگه دارند و دست و دل و ديده اش از لغزش ها مصون بمانند.

بايد به هوش باشيم كه «عاديات» عدوان و ستمگري، ما را در زير چرخ هاي «قارعه» له نكنند! بديهي است كه «تكاثر» در هر «عصر» ي ممكن است به گونه اي رخ نشان دهد. افراد «همزه» هم پيوسته سوار «فيل» به اين سو و آن سو مي روند. مواظب شان باشيم.

«ايلاف» دل هاي مؤمنان، چه با «ماعون» باشد، چه با «كوثر»؛ «كافرون» را كه از «نصر» پروردگار محروم اند، به نفرين «تبت» گرفتار مي كند.

بياييد سبدهاي «اخلاص» را پيوسته در دل و دست داشته باشيم، تا به زينت «فلق» آراسته شويم. بياييد تا وقتي كه خداي كار پرداز يكتاي چاره ساز را داريم، ناز «ناس» را نكشيم و تنها دل به نوازش دلدار بسپريم!

مجله ي زائر (جواد نعیمی)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:15  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

                                                    

کلمه "سبز" در قرآن کریم زیاد دیده می شود؛ این کلمه حالات اهل بهشت و نعمت هایی که از آن بهره می برند را توصیف می کند. به عنوان مثال در سوره الرحمن می خوانیم: " متکئین علی رفرف خضر و عبقری حسان" (الرحمن/76): (بر بالشهای سبز و فرشهای نيکو تکيه می زنند).
   

به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از"محیط"، در سوره "انسان" نیز خدای متعال می فرماید: " عالیهم ثیاب سندس و إستبرق و حلّوا أساور من فضة و سقاهم ربهم شراباً طهوراً" (انسان/ 21): ( بر تنشان جامه هايی است از سندس سبز و استبرق و به دستبندهايی از سيم زينت شده اند و پروردگارشان از شرابی پاکيزه سيرابشان سازد).

هم چنین در سوره "الرحمن" می فرماید:" متکئین علی فرش بطائنها من إستبرق و جنی الجنتین دان" (الرحمن/ 54) (بر بسترهايی که آسترشان از استبرق است تکيه زده اند و ميوه های آن دو بهشت در دسترسشان باشد).

یکی از روانشناسان می گوید: " تأثیر رنگ در انسان، مورد تأمل است و در این مورد آزمایشات متعددی انجام گرفته که نشان می دهد رنگ در انسان مؤثر است و به او احساس گرمی یا سردی و خوشی یا غم می دهد، حتی در شخصیت انسان و دید او به زندگی تأثیر دارد.

آزمایشات نشان داده است که رنگ زرد در دستگاه عصبی ایجاد نشاط می کند، رنگ ارغوانی به انسان احساس آرامش می دهد و رنگ آبی به انسان احساس سردی و خنکی می دهد، به عکس رنگ قرمز که با انسان احساس گرمی را منتقل می کند.

دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که رنگی که باعث ایجاد شادی و خوشحالی و عشق به زندگی می شود، رنگ سبز است؛ به همین خاطر در اتاق های عمل، این رنگ برای جراح ها و پرستارها استفاده می شود.

گفته می شود که رنگ سبز به چشم آرامش می دهد، زیرا میدان دید این رنگ کمتراز میدان دید رنگ های دیگر است. هم چنین طول موج این رنگ مانند رنگ قرمز بلند و همچون رنگ آبی کوتاه نیست بلکه متوسط است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:53  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

                                                        

                                                TinyPic image

                                                    

خدا برای اولیای خودش شرابی دارد که وقتی این شراب را به آنها می دهد ، پاک و خالص میشوند، به رقص در می آیند، آننقدر که ذوب خدا میشوند . ما این موضوع را نمی توانیم بفهمیم چون ممکن است در این دنیا هم عاشق نشده باشیم که بفهمیم وقتی در آن دنیا عاشق و معشوق ( که هر دو در حقیقت عاشقند) به وصال هم می رسند چه می شود.

 

این شراب شراب انس و معرفت است.

 

در سوره ی هل اتی از شراب زنجبیلی و کافوری نام برده شده. زنجبیل را به کسانی می دهند که طبعشان سرد است و حرکتشان کند. کافور را به کسانی می دهند که طبعشان گرم است و حرکتشان تند.

این شراب در همین دنیا هم هست.

 

                       رو مجرد شو مجرد را ببین        رو قیامت شو قیامت را ببین

                                                

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:31  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                         TinyPic image

 

 

 

 خداوند در قرآن از انسان به "نفس"،"مرء"،"انسان"،"انس" و ... و از مجموعه ی انسان ها به "ناس"،"انفس"،"قوم"،"امت" و ...یاد می کند.راستی،آیا اندیشیده ایم که چرا در قرآن این همه از "انسان"،این اعجوبه ی آفرینش یاد می شود؟ آیه هایی که به گوش ما آشنا هستند که:"و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون"(من جن ها و انسان ها را مگر برای عبادت نیافریده ام) - "قتل الانسان ما اکفره"(مرگ بر انسان ناسپاس باد که چقدر ناسپاسی او را می کند)-"بل الانسان علی نفسه بصیره"(بلکه انسان نسبت به خود آگاهی و شناخت دارد)-"هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا"(آیا جز این است که مدت زمانی بر انسان در شکم مادر،به گونه ی نطفه و جنین گذشته است و او چیز قابل ذکر و شایسته ی توجه نبوده است؟!)

 اگر نیک و عمیق بنگریم،در می یابیم که انسان با همه ی ویژگی ها و توانایی هایش،چیزی نیست که به سادگی در موردش اظهار نظر یا قضاوت کرد،و یا در رفتار و سلوکش تغییر ایجاد کرد.به همین دلیل است که خداوند سیر تربیت انسان ها را چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی طولانی می کند.فرستادن پیامبران در مقاطع زمانی و مکان های مختلف و با روش های منحصر به فرد و ویژه ی هر پیامبر برای قوم و ملت خود و طولانی شدن زمان تربیت و تغییر رفتار انسان ها،فلسفه ی این کار است.اگر قرار بود تغییری در رفتار انسان بوجود آید،پیامبران و راهنمایان می توانستند با مدد از برنامه ی ربانی چنین تغییر زودرسی را در نهاد انسان ها بوجود بیاورند;اما می دانیم که تغییر زودرس با فلسفه ی تربیت و راهنمایی انسان ها سازگار نیست،چرا که تغییر زودرس و عجولانه ،ممکن است تغییر زودرس و عجولانه ی دیگری را برعکس تغییر قبلی در پی داشته باشد.وقتی که خداوند آفرینش آسمان ها و زمین را در شش مرحله معرفی می کند و یا آن گاه که سیکل سنی انسان ها و سایر موجودات زنده را در قالب های زمانی عملی می کند و یا بسیاری از مواردی این چنینی ..،نتیجه می گیریم که در مورد انسان هم می بایست تبدیل و تغییر با تأمل و حکمت و با شیوه های مناسب فطری و تشریعی همراه باشد و گرنه به آن هدف مطلوب(تربیت صحیح اسلامی)نخواهیم رسید.

خداوند ما انسان ها را همیشه دعوت به خیر می نماید و ارزش وجودی ما را به ما معرفی می کند و هیچ گاه کاستن شأن و منزلت افراد و یا از بین بردن انسان ها را به ناحق و ناکرده به ما توصیه نمی کند(..مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا ..):هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد،چنان است که گوئی همه ی انسان ها را کشته است،و هر کس انسانی را از مرگ رهائی بخشد،چنان است که گوئی همه ی مردم را زنده کرده است..(المائده/32).حتی در گفته های پیامبر صلی الله علیه و سلم به چنین چیزی امر شده است که: عن ابن مسعود(رضی الله عنه)قال:قال رسول الله صلی الله علیه و سلم:لا یحلّ دم امرئ مسلم الا بإحدی ثلاث:الثیّب الزانی،النفس بالنفس والتارک لدینه ألمفارق للجماعة"رواه البخاری و مسلم":از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:ریختن خون هیچ انسان مسلمانی روا نیست،مگر به سه سبب:بیوه ای که مرتکب زنا بشود،کسی که فردی را بکشد،در مقابل آن کشته می شود، و کسی که دین خود را ترک نماید و از جماعت مسلمانان جدا شود. آنچه مسلم است این است که همه ی این موارد فقط در صورت وجود حکومتی مسلمان و عادل و توسط چنین حکومتی و نه توسط افراد به طور خاص عملی می شود.

به هر حال همه ی آفریده های خداوند محترمند و هر کدام نشانه ای بر وجود او هستند.انسان ها نیز اگر می خواهند نصیبی از ارزش و اهمیت واقعی برای خود قائل شوند،لازم است به مفاهیم آسمانی و قوانین حقوق بشر توجه داشته باشند .

 

 

محمد انور کهرازهی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:53  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

business article
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*