"سقیهم ربٌهم شرابا طهورا"
هر کرا امروز شراب محبٌت نیست فردا او را شراب طهور نیست.امروز شراب محبٌت از کاس معرفت میاشامند و فردا شراب طهور در حضرت ملک غفور می نوشند.امروز شراب محبٌت در بهشت عرفان و فردا شراب طهور در بهشت رضوان.بهشت عرفان امروز دل عارفانست دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت اشجار تسبیح و تهلیل انهار تقوی و توکٌل دور و قصور از علم و زهد غرفه و منظر از صدق و یقین رضوانش رضا بقضا.هر کرا امروز فردوس دل او آراسته بطاعت و عبادت بود.فردا او را فردوس رضوان بود.آن فردوس که دیوار او از زر و سیم زمین او یاقوت و زبرجد تربت از مشک و عنبز انهار آب و شیر و می و عسل شراب تسنیم و رحیق و سلسبیل طعام لحم طیر بر مائده ی خلد خدمتگاران ولدان و غلمان غمگسار حورا و عینا رفیقان حبیب و خلیل حریفان شهدا و صالحین.نشستنگاه مساکن طیٌبه تکیه گاه سرر مرفوعه تماشاگاه مقعد صدق و حظیره ی قدس.نظاره گاه جمال و جلال حق.فردا همه ی مومنان حق را به بینند امٌا هر یکی بر قدر شناخت خویش بیند.
پیر طریقت گفت:در دیدار بانبازی چه لذت بود؟مجلسی باید از زحمت اغیار خالی و دوست متجلی و نگرنده در دیده فانی.آن چشم که درو نگرد هرگز فرا کرده نبود.آن دیده که او را دید بر آن دیده تاش نبود.خوانده ی او هرگز بدبخت نبود.نزدیک کرده ی او را در دو گیتی جای نبود.مصحوب او را ببهشت حاجت نبود.مست او را جز ازو ساقی نبود."وسقیهم ربٌهم شرابا طهورا"

