تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل

چشمه ی سلسبیل

هوای دهرمان چندان مطلوب نیست...

شاید چون انسان نبوده ایم!

شاید چون هل اتی را از یاد برده ایم!

از یاد برده ایم که هیچ بودیم.

 

*****************************

ببخش و مطلب انعامی

زلال شو و ببخش...بگشا دستانت را...

آسمان کن دلت را،دستانت را...

آنگاه خدا را می بینی که در چشمان توست...

آن لحظه خدا نیز خداتر باشد!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 1:13  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

TinyPic image

 

آیات سوره های اقیانوست پند و حکمت اند و تذکر...

پند دادی و تذکر تا رهسپار ظلمت نشویم...

پند دادی و تذکر تا تو را گم نکنیم...

پند دادی و تذکر تا خود را گم نکنیم در این دهر...

پند دادی و تذکر تا انسان باشیم و "هل اتی" را نبریم از یاد...

 

"انسان در این دهر هل اتی را گم کرده است."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:14  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                                                                    TinyPic image

 

انس با معنویت،انس با حق و راه حق،حلقه های مفقوده و مورد غفلت واقع شده ی انسان امروز!

معنویت رها شده،خدا معنا ندارد،نقد عاجل پیش رو و آجل رها شده!

فقط به خودت فکر کن،مکتبهای متنوع!ارائه ی راهکارهای زندگی بهتر!

مکتب ما بهترین است،مادیات!همه چیز تو در مادیات است.

شکست،نابودی و زیان نصیب تو از مکاتب بشری!

مکتب راستین را از یاد برده ای،انس با این مکتب را رها کرده ای...

حطام عاریتی دنیا را فرو گذار،بازگرد!

احیا کن انسانیت را...

ای انسان!

انسان باش.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:49  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

                                                        

                                   TinyPic image 

 

هوالحی

 

بهشت آنجاست که به حضور خدای حی آگاهی.

 

بهشت آنجاست که ساده می نگری ساده می شنوی و ساده می نمایی.

 

بهشت آنجاست که درگیر فلسفه و منطق نیستی.

 

بهشت آنجاست که از بین میلیاردها عدد تنها یک را می پذیری.

 

بهشت یعنی از دست هشتن رها بودن رها کردن و به ره آمدن زیرا آنان که به

 

یک رسند به رهایی می رسند.

 

بهشت آنجاست که در حال زیست می کنی.

 

آنجا که بی حال نیستی بهشت است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:18  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                                                 TinyPic image    

نازنين! حالا ديگر دنيا به جايي رسيده است كه بايد براي زنده شدن آدم ها «فاتحه» خواند! هم چنين بايد «بقره اي» را ذبح كنيم و گوشتش را بين همه ي گرسنگان دانايي تقسيم كنيم. مي بايد «آل عمران» را به ياري بطلبيم تا شبانه شبيخون صهابنه و استعمارگران را به روز خون آنان تبديل سازيم.

اكنون همه ي زنان عالم بايد با «نساء» ملاقات كنند. اصلاً امروز جهان گرسنه ي «مائده» هاي غيبي است. و هنوز «انعام» استعمار دارند به سوي ملت ها لگد پراني مي كنند.

 بسياري از كساني هم كه توان رفتن به بهشت معنويت را ندارند و از غرق شدن در درياي ماديت هم نگرانند، فعلاً در «اعراف» گرد آوري مال و آمال، به سرگيجه اي عجيب مبتلا شده اند!

عده اي به نظر كردن«انفال» اشتال دارند و بدان مي نازند. و چنان از كار خويش احساس رضايت مي كنند كه انگار هيچ نيازي به «توبه» هم ندارند. ماهي طمع، چنان «يونس» جان عده اي را بلعيده است كه «هود» هدايت را به هيچ روي پذيرا نيستند.

اكنون، زليخاييان جهان مي خواهند «يوسف» هاي جوان را در دام خويش اسير كنند. صداي رعد تهاجم به حريم و حرم ابراهيم هم چنان به گوش مي رسد. اصحاب «حجر» پيام دهندگان درستي و راستي را افرادي صالح نمي دانند. وجود نخلستاني از «نحل» براي شيرين كردن كام ترش رويان و ترش خويان، ضرورت دارد.

«بني اسراييل» هنوز هم بهانه جوياني بيش نيستند كه از شر آنان بايستي به «كهف» پناه برد. رودخانه ي اشك هاي «مريم » مقدس، از جفاي مدعيان دوستي وي، روان است. هنوز هم «طاها» سرور «انبيا» ي جهان است. «حج» ما، بي گمان زيارت هشتمين آفتاب درخشان است.

«مؤمنون » هماره گرد «نور» مي چرخند و «فرقان» را بر ديده و دل مي گذارند. «شعرا» حتي براي «نمل» هم يم توانند برشي از يك مثنوي بلند، يا قصيده يا رباعي بسرايندو با دست خود، به پاي چاپ برسانند! اما هرگز، همه ي داستان نويسان هم قادر نيستند فصه اي بپردازند كه از «قصص» داستان تر باشد!

باز، عده اي هم هستند كه براي خودشان خانه ي «عنكبوت» اجاره كرده اند و فرق ري و «روم» را نمي دانند. بدون شك در هر يك از لقمه هاي «لقمان» پندي نهفته است كه تنها ذايقه هاي سالم، آن ها را تشخيص مي دهند. آنان كه عظمت قبله را درك نمي كنند، بي گمان «سجده» براي غير خدا را هم ترك نمي كنند!

چه كسي مي گويد كه همه ي «احزاب» نبايد به اساسنامه ي خداي واحد گردن بنهند؟ آيا از سرگذشت قوم «سبأ» نمي توان فهميد كه مرگ انسان در دل زندگي او و زندگي اش در دل مرگ وي نهفته است؟

آن كس كه در پيشگاه «فاطر» آسمان و زمين خم نمي شود، در كدام لحظه مي تواند عاري از غم شود؟ ما بايد اين را بدانيم كه‌ «ياسين» همه ي روشنايي دنياست و همه ي «صافات» در برابر ما ايستاده اند تا نقطه هاي پر نور مبدأ و معاد را به ما بياموزند! «ص» هم رمزي است كه خداوند با آن به ما تلگرام زده و پيام داده است. دعا كنيم كه هماره از «زمر» آنهايي باشيم كه به راستي «مؤمن» هستند.

چه خوب است مسلمانان سراسر جهان اسلام، نگاهي به «فصلت» بيندازند و جمع و جور شوند! مجالس «شورا» پيوسته بذر هم فكري و همدلي و اتفاق را در دل ها بيفشانند و از ايجاد تفرقه بپرهيزند.

اگر غفلت بورزيم و تنها به «زخرف» دنيا روي آوريم، «دخان» اين گرايش به چشم خودمان مي رود. آن گاه ، وقتي كه«جاثيه » شويم، چگونه مي خواهيم جواب پس بدهيم؟!

همواره بايستي مواظب باشيم كه در «احقاف» كردار خويش، گرفتار عذاب و عقاب نشويم. البته «محمد» (ص) همه ي راه هاي «فتح» را به ما آموخته است. فقط بايد از «حجرات» تيره ي خود خواهي و ناداني بيرون بياييم و با خدا آشتي كنيم، تا با گوشه هايي از رموز خداوندي در زمين آشنا شويم و بفهميم كه او با «ق» چه قراردادي با ما بسته است!

سرانجام، يك روز همه ي جهان به دست «ذاريات» سپرده مي شود. چه «طور» باشد، چه «نجم» ، چه «قمر»

بديهي است كه خداي «رحمن» در هر «واقعه» به انسان نظر دارد، ولي ما هم بايد لايق نگاه او باشيم و بدانيم كه بدون خواسته ي آن لايزال لم يزلي، نه «حديد» استوار مي ماند و نه ريشه ي بيد در زمين مي پايد!

راستي، آيا مي دانيد كه «مجادله»، نجوا و در گوشي، پايه هاي همزيستي مسالمت آميز را سست مي كند؟ همين طور بايد به ياد داشته باشيم كه اگر به فكر «حشر» باشيم، هر كتاب و كلامي را نشر نخواهيم داد. بدون ترديد همه ي ما ممتحن و «ممتحنه» هستيم. همه ي ما بايد در كلاس هاي آزمايشي خداوند، نمره ي قبولي بياوريم.

بياييد «صف» در صف، به سوي معنويت «جمعه» روي آوريم و در بركه ي بركت ايام الله به تن شويه بنشينيم. بي گمان روي آوردن به «منافقون» برآيندي جز «تغابن» براي ما، در بر نخواهد داشت.

سعي كنيم كالاهاي اساسي معنويت را «طلاق» ندهيم، ايمان و ارزش ها را «تحريم» نكنيم و هنگامي كه در «ملك» خداوند قدم و «قلم» مي زنيم به مسئووليت خطير خويش، بيش از پيش بينديشيم.

به يقين، «حاقه» حقيقتي مسلم است . جاي هيچ انكاري نيست كه تا از «معارج» بهره ور نشويم، نمي توانيم به «نوح» دست رسي پيدا كنيم! انس و «جن» همه بايد به نداي «مزمل» گوش بسپارند و از «مدثر» نشانه هاي قيامت را بپرسند.

«دهر» همواره «مرسلات» فراوان و «نبأ» زيادي براي همگان به ارمغان مي آورد. دعا كنيم كه هرگز «نازعات» زشتي ها و بدي ها نباشيم. هيچ گاه ديده بر خوبي ها نبنديم تا به ملامت «عبس» گرفتار نياييم. زمان را هم به عبث از دست ندهيم و زمنيه ي خوبي ها را از جبين زمين نزداييم!

يادمان باشد كه «تكوير» و «انفطار» در پيش روي ماست. حواس مان را به هوس هامان نسپاريم!

گران فروشان و «مطففين » هم به خاطر داشته باشند كه زمان «انشقاق» فرا مي رسد. آن وقت، حساب و هندسه ي آن ها را كف دست شان مي گذارند!

«بروج» همچنان در جاي خود هستند و «طارق» قادر است رخ والاي «اعلي» را به همه بنماياند. روز موعود، «غاشيه» است و هيچ كس نمي تواند دم پايي فرار بپوشد و از قرار بگريزد! «فجر» هم كه بدمد، هر «بلد »ي با نور «شمس» ديده بوسي مي كند و آن گاه كه دوباره «ليل» فرا رسد، در پي آن نوبت «ضحي» خواهد بود!

خداوند به همه ي ما ، هديه ي «انشراح» بدهد و از ميوه ي سوگند خورده ي «تين» كام يقين همگان را شيرين كند. اين انسان خوار و خرد، اين «علق» بايد «قدر» شناس همه ي نعمت ها باشد. دل و انديشه اش را به «بينه» بسپارد، تا در «زلزال» شبهات، پاهاي پايداري اش او را بر جاي نگه دارند و دست و دل و ديده اش از لغزش ها مصون بمانند.

بايد به هوش باشيم كه «عاديات» عدوان و ستمگري، ما را در زير چرخ هاي «قارعه» له نكنند! بديهي است كه «تكاثر» در هر «عصر» ي ممكن است به گونه اي رخ نشان دهد. افراد «همزه» هم پيوسته سوار «فيل» به اين سو و آن سو مي روند. مواظب شان باشيم.

«ايلاف» دل هاي مؤمنان، چه با «ماعون» باشد، چه با «كوثر»؛ «كافرون» را كه از «نصر» پروردگار محروم اند، به نفرين «تبت» گرفتار مي كند.

بياييد سبدهاي «اخلاص» را پيوسته در دل و دست داشته باشيم، تا به زينت «فلق» آراسته شويم. بياييد تا وقتي كه خداي كار پرداز يكتاي چاره ساز را داريم، ناز «ناس» را نكشيم و تنها دل به نوازش دلدار بسپريم!

مجله ي زائر (جواد نعیمی)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:15  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

                          TinyPic image

                                    

                                                                

" با یادش با نامش شب را به صبح گره زدند. "

 

 

حاصل سجده های طولانی شبانه مناجاتهای شبانه ی عاشقانه همراه یقین خالصانه قربشان بود...

 

شاکرانه به جا آوردند شکرانه ی این قرب را...

 

آن زمان که کریمانه بخشیدند...

 

آن زمان که رحیمانه گذشتند...

 

پاداششان بهشت جاودانه است.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 7:50  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

حريري که از آن گفتي حري لطف توست و حرير قرب تو۰۰۰

زمهريري که از آن گفتي زمهرير قهر توست

حرير لطفت پاداش صبرشان است و گذشتشان و از زمهرير قهرت در

 امانند چرا که حرير لطف تو در برگرفته ايشان را

لطفت چه زيباست و قهرت چه زيبا

زيبا پاداش مي دهي و زيبا جزا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:41  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 آنگه كه شراب سلسبيل را براي عده اي مقدر كردي براي گروهي هم سلاسل را مهيا

 

 کردی... عده اي غرق سلسبيل عده اي دربند سلاسل... گوارا شرابي است و دردناك

 

بندي... عاليترين ثواب و دهشتناك ترين عذاب... سهم من كدام است؟!                                                                                                                    

                                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:37  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

و در آغاز هیچ نبود و فقط کلمه بود و آن کلمه "خدا" بود.

 

خودش گفت گنجی پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم پس آفریدم.

 

ای انسان!

 

تو هیچ بودی هیچ!

 

هر وقت شیفته ی خودت شدی به اصل خودت رجوع کن!

 

به یاد آر هنگامه ای را که هیچ بودی!

 

ای انسان!

 

 تو چیز قابل ذکری نبودی.خدا تو را قابل کرد.

 

ای انسان!

 

انس با نسیان را رها کن و از یاد مبر که چه بودی.

 

همانا تو راهی به سوی پروردگارت هستی پس از یاد مبر!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:10  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

 

من كه چيزي نبودم تو بودم كردي .دستم را گرفتي و به انگشت نشان دادي راهي كه مي رود به جنت ماوي...و گفتي اينك راه...خودت مي داني و خودت. مي خواهي شاكر باش يا مي خواهي پشت كن و كفر در پيش گير. اما تو بنده ي مني ... من دلم مي گيرد اگر به من پشت كني... من دلم تنگ مي شود اگر نخواني ام... صدايت را دوست دارم...با هر "يا خدا" ي تو من عاشق تر مي شوم.چگونه دلت مي آيد از من اعراض كني؟اصلا دلت مي آيد؟ همه چيز مال تو... فقط تو مرا بخوان... فقط به يادم باش...فقط هر دم هر صبح و شام تسبيحم را گو...فقط مرا بخوان...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 9:22  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

business article
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*