تبليغاتX
چشمه ی سلسبیل

چشمه ی سلسبیل

 ثروتمند بود.کم و کاستی نداشت.می گفتند پولش از پارو بالا می

 

 رود.چندین خانه و ویلا در داخل و خارج داشت.

 

 علی رغم اینکه به سن بازنشستگی رسیده بود دست از به دست

 

 آوردن پول برنداشته بود.همسرش از او جدا شده بود و تنها زندگی می

 

 کرد.با هرغروب آفتاب حسابهای بانکی اش پرتر می شد.

 

 هیچ کس به خاطر نمی آورد که او تاکنون  مدرسه ای ساخته باشد.

 

 کسی به یاد نمی آورد که او تا به حال به نفع محرومین کاری

 

 کرده باشد.

 

 همیشه به دنبال این بود که چگونه سازمان امور مالیاتی را دست به

 

  سر کند و مالیات آن

 

  دارایی عظیم را نپردازد و یا کمتر بپردازد.تنها بود.در سالهای پایانی

 

 عمرش گویی حرصش فزونی گرفته بود.

 

 نمی بخشید و تنها می خواست دو را چهار کند و چهار راشش.

 

 چشم تنگ دنیادارش را قناعت که هیچ خاک گور هم پر نمی کرد!

 

  درویش به جز بوی غذایش نشنیدی

 

  مرغ از پس نان خوردن او ریزه نچیدی

 

 وقتی که مرد تنها بود.وقتی که مرد چیزی با خودش نبرد.وقتی که

 

 رفت دست خالی رفت.

 

 فکر می کنم حالا که رفته هنوز هم از آن دنیا چشمش به دنبال

 

 داراییهای این دنیایش است!

 

 حکایتش شده حکایت سلطان محمود غزنوی که وقتی سنگ گورش را

 

 برداشتند و پیکر  پوسیده اش را یافتند  با کمال شگفتی چشمهایش

 

 را دیدند که هنوز در چشمخانه می گردیدند!

 

 دلیل را جویا شدند گفتند که هنوز نگران است که ملکش با دگران

 

 است!

 

 اگر می بخشید حتما دست خالی نمی رفت! اگر می بخشید...

 

 از زر و سیم راحتی برسان            خویشتن هم تمتعی برگیر

 

 وآنگه این خانه کز تو خواهد ماند     خشتی از سیم و خشتی از زر گیر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:33  توسط الهه آرانیـان،سیده فاطمه سعادت دار  | 

business article
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*