" انٌ الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا"
براستی که نیکان و نیک مردان فردا در بهشت شراب می آشامند از جام لطف شرابی برنگ کافور ببوی مشک شرابی براندازه ی بایسته نه از قدر بایست چیزی کاسته و نه افزونی بسر آمده.کاسته و دربایسته هر دو عیب است و بهشت از عیب رسته.
"عینا یشرب بها عباد الله یفجرٌونها تفجیرا"
چشمه ای از بوم بهشت روان و فرمان بهشتی بدو روان می رانند آن را چنانکه می خواهند آنجا که خواهند.در بالا و در نشیب بر قصور و غرف بر فرش و بساط بر سندس و اسبرق روان دریابنده و رونده و بیجان نه جامه ازو تر نه او را بر هیچ کدر گذر.چشمها بر هم گشاده کافور در زنجبیل و زنجبیل در کافور.این از برودت رسته و آن از حرارت دور.هر یکی بر حدٌ اعتدال بداشته.نه مصنوع خلق و نه از خلق دریغ داشته.شراب بی کدر شارب بی سکر.ساقی دیده ور.شراب انس در جام قدس در مجلس وجود بر بساط شهود از دست دوست در عین عیان بی هیچ زحمت در میان.ای جوانمرد شراب آن شرابست که دست غیب در جام دل ریزد.دیده ی جان نوش کند:
واسکر القوم دور کاس و کان سکری من المدیر
قومی را شراب مست کرد و مرا دیدار ساقی.لاجرم ایشان در آن مستی فانی شدند و من درین مستی باقی.
بزرگی را بخواب نمودند که :معروف کرخی گرد عرش طواف می کرد و ربٌ العزٌه فریشتگان را می گفت:او را شناسید؟-گفتند:نه-گفت:معروف کرخی است.بمهر ما مست شده تا دیده ی او بر ما نیاید هشیار نگردد:
آن را که به دوستی ورا مست کنند عالم همه در همٌت وی پست کنند
در دوستیش نیستیی هست کنند آنگه بشراب وصل سرمست کنند
شراب دو است:یکی امروز یکی فردا:امروز شراب ایناس و فردا شراب کاس.امروز شراب از منبع لطف روان فردا شراب طهور از کف رحمن.

